نقد و بررسی فیلم شاهدی برای تعقیب Witness for the Prosecution 1957

→ بازگشت به قبل

نقاط قوت

  • از جمله بهترین‌های ژانر اسرارآمیز و جنایی
  • چاشنی کمدی بیلی وایلدر
  • پایان حیرت‌آور و متفاوت فیلم
  • فیلمبرداری و تدوین خوب
  • فریب بیننده، و ایجاد هیجان و دلهره

نقاط ضعف

  • مخاطب خاص
برای آن هایی که دنبال فیلم های جنایی رمز آلود هستند، شاید بعید به نظر رسد که کارگردانی مثل بیلی وایدلر با آن استعداد فوق العاده ی کمدی اش، یک شاهکار در این ژانر داشته باشد. شاهدی برای تعقیب نمونه ی فوق العاده ای از فریب تماشاچی بر اساس اصول سینمایی است، یعنی بازی بازیگران و نحوه کارگردانی به صورتی است که بیننده همچون قاضی و وکیل پرونده به کل راه را اشتباه می روند. حسی که در پایان فیلم وجود دارد، یک بهت به همراه لذت عمیق است.

این فیلم بر اساس داستانی جنایی از Dame Agatha Christie نویسنده انگلیسی است. داستان فیلم در سال 1953 در بریتانیا می گذرد. مشهورترین وکیل شهر،Wilfrid Robarts، دیگر وقت بازنشستگی اش است. او وضع جسمی خوبی ندارد و تازه از یک سکته جان سالم به در برده است. به همین دلیل بنا به تشخیص پزشک دیگر پرونده های جنایی سنگین قبول نمی کند. پرستارش به شدت مواظب اوست و او را از سیگار و مشروب که بسیار به آن ها عادت کرده منع می کند. از قضا یک شخص(Leonard Vole) و مشاورش در مورد یک پرونده قتل به دفتر کار او می روند، لئونارد که یک سرباز سابق ایالات متحده و یک مخترع فقیر و بیکار کنونی است با بیوه زنی 56 ساله ی پولداری(Emily French) آشنا شده بود و با او رابطه ی دوستی برقرار کرده بود. اما امیلی به قتل رسیده بود و لئونارد مظنون اصلی است.

ویلفرد در ابتدا به بهانه ی گرفتن یک سیگار از آن ها به سخنانشان گوش کرد و سپس یکی از شاگردانش را برای امر وکالت به آن ها معرفی کرد. اما وقتی زن لئونارد(Christine Helm) را دید نظرش عوض شد. او یک آلمانی بود که در بار ها نوازندگی می کرد و لئونارد با دیدن برنامه اش عاشق او می شود و آن ها با هم ازدواج می کنند. این زن نه تنها برای مظنون بودن شوهرش ناراحت نبود بلکه کاملا بی تفاوت به نظر می رسید و حتی حاضر نبود به سود شوهرش در دادگاه حرف بزند! که خیلی عجیب بود، زیرا لئونارد گفته بود که او با همسرش بسیار به هم نزدیک هستند.ویلفرد با دیدن این وضعیت تصمیم گرفت که این پرونده عجیب را قبول کند.

صحنه دادگاه فیلم که بیشتر از نیمی از فیلم است یکی از زیباترین و موثرترین دادگاه هایی است که در سینما به تصویر در آمده. سخنان و بازی های شهود، حضار، وکلا و حتی قاضی به بهترین شیوه اجرا شده است. در دادگاه، ابتدا سربازرس پرونده از کتی خونی صحبت می کند که متعلق به لئونارد بوده و گروه خونی آن با گروه خونی امیلی یکی بوده است. اما ویلفرد با در دست داشتن مدرکی نشان می دهد که گروه خونی لئونارد نیز همان بوده و او دست خود را بریده است. سپس خدمتکار پیر زن امیلی به عنوان شاهد احضار می شود و مدعی می شود که در شب قتل صدای لئونارد را شنیده است. ویلفرد با به کار بردن حقه ای وایدلری! قوه ی شنوایی او را زیر سوال می برد.

اما تیر خلاص محاکمه را زن لئونارد می زند. او در دادگاه بر ضد شوهرش شهادت می دهد و می گوید که او در شب قتل دیر به خانه آمده و گفته که امیلی را به خاطر پول کشته است. بازی لئونارد در این صحنه دیدنی است. او که به کلی جا خورده، نمی داند چرا زنش دارد به او خیانت می کند. خانم هلم پا را از این هم فراتر می گذارد و می گوید که او در آلمان از قبل شوهر داشته و تنها به خاطر این که از شرایط سخت آلما فرار کند با لئونارد ازدواج کرده و دیگر علاقه ای به او ندارد و او را به عنوان همسر خود نمی شناسد. به همین دلیل نیز دادگاه شهادت او را قبول می کند. ویلفرد که به عنوان یک باتجربه و دانشمند در زمینه وکالت در دادگاه عمل می کند، شهادت های او را زیر سوال می برد و می گوید او حتی قادر به فهمیدن زبان انگلیسی به طور کامل نیست و معتقد است که او دروغ می گوید زیرا قبلا هم در قسم ازدواجش با لئونارد دروغ گفته است. اما خانم هلم دوباره ادعاهایش را تکرار می کند و می گوید متوجه عواقب سنگین شهادت دروغ است. واکنش های حضار، مخصوص خانم ها نسبت به کریستین هلم در نوع خود، دیدنی است ! کار برای لئونارد تمام شده به نظر می رسید. او اکنون با طناب یک عشق دروغین به دار کشیده می شد.

در نمایش های این فیلم در سینما ها از مردم خواسته می شده که کارت هایی را امضا کنند که حاوی این متن بوده : " من با تمام وجود قسم می خورم که پایان فیلم شاهدی برای تعقیب را برای کسانی که آن را ندیده اند فاش نکنم !" پایان فیلم آن قدر مهم و هیجان انگیز هست که صاحب استودیو برای حفظش به مقدسات مردم روی آورده بوده است.

البته هر دوستدار فیلمی که باشد با دیدن این فیلم و پایانش اصلا دلش نمی آید این لذت را برای دیگری خراب کند. 10 دقیقه پایانی فیلم یکی از درخشان ترین لحضات فیلم های جنایی است که بیننده، بعضا نمی تواند آن را نشسته تماشا کند و از فرط هیجان به همراه دیگر شخصیت های فیلم می ایستد! نکته ی اساسی فیلم وجود شخصیت های بسیار در فیلم و پرداختن به هر کدام به بهترین شکل ممکن است. غافلگیری و جذابیت انتهای فیلم نیز کاملا از درون فیلنامه بیرون می آید و ابدا خلق الساعه ( مشابه وضعیتی که در تریلر های امروز می بینیم) نیست. ما در واقع به عنوان یکی از حاضرین در دادگاه یا خود ویلفرد هستیم که با پیچ و خم این داستان پیش می رویم.

با وجود ژانر جنایی فیلم در نقاط مختلف فیلم شوخی های وایدلری را می بینیم که بیننده را بر سر ذوق می آورد. هنر بیلی وایدلر به عنوان یکی از غول های کارگردانی و فیلمنامه نویسی در این است که ژانر های مختلفی را تجربه کرده است و در هر کدام شاهکاری به جا گذاشته است که بعضا حتی به بیننده اجازه پلک زدن را حین فیلم نمی دهد و لذت واقعی سینما را برای آن ها به ارمغان می آورد. به طوری که بعد از دیدن این فیلم ها حسی درونی و قلبی ناشی از طراوت در تماشاچی به وجود می آید.

وبسایت «نقد فارسی» به نقل از وبسایت «پورنا»
منتقد نامشخص وبسایت نقد فارسی
منو خانه سینمایی سریالی جستجو
حمایت مالی